شمس الدين محمد بن محمود آملي

مقدمه 13

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

سلطان محمّد خدابنده انار اللّه برهانه مدرس سلطانيه بود با قاضى عضد ايجى همواره طريق مناظره و مجادله مىپيمود و از جمله مصنفات او شرح كليات كتاب قانون ابو على است و شرح كليات كتاب طب سيد شرف الدين ايلاقى و شرح مختصر الاصول ابن حاجب كه در آنجا متصدى دفع سخنان شارح عضدى شده و كتاب نفائس الفنون انتهى . و پس از آن قاضى نور اللّه عباراتى كه دلالت بر تشيع او دارد ذكر كرده و براى اثبات رجحان او در علم و دقت بر قاضى عضد فصلى از مختصر الاصول آورده است و الحق فضائل عديده و دقت نظر و تعمق وى با قاضى عضد قابل مقايسه نيست چون قاضى مردى لفاظ بود و هنر وى ضبط و ربط و نظم و تركيب و تفصيل مسائل است نه فهم معنى و تحقيق اصول و نسبت قاضى عضد با صاحب نفائس الفنون مانند امام فخر رازى است با خواجه نصير الدين طوسى على الجمله يكى از منصفات كه خود او ذكر كرده تهذيب الاصول علامه حلى است . و نيز در متن كتاب گويد قصد آن دارم كه مجاور حرم امير المؤمنين عليه السّلام شوم و در آن آستان تفسيرى بر قرآن كريم جامع همه فنون و شرائط تاليف كنم و محتمل است اجل وى را مجال نداده باشد و هم از متن اين كتاب معلوم است كه براى تحصيل علم اساتيد زمان خويش را در هر فن و هر شهر خدمت كرد و سفرى ببيت اللّه الحرام مشرف گرديد و در زمان سلطان محمّد خدابنده و پس از وى يكى از ده تن مدرس ابواب البر سلطان بود و هر سال هزار و پانصد دينار زر سرخ ادرار داشت و گويد بيست سال پس از آن اواخر ربيع الاول سال 736 سلطان را در خواب ديدم بمجلس درس من آمده و پرسيد چند سال است اين ابواب البر را بنياد نهادم گفتم سى سال فرمود ترا معلوم نيست اكنون قريب چهل سال است اين ضعيف از خواب در آمد هر چند تامل كرد از وضع آن هنوز سى سال نبود الى آخر و آن را حمل بر نيّت خير سلطان كرد كه ده سال مقدم بر انجام عمل خير وى بوده است . ظاهرا مؤلف پس از مرگ سلطان ابو سعيد و اختلال دولت و فتنه و هرج و مرج آذر - بايجان از سلطانيه هجرت كرد و بشيراز رفت .